محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3215
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و فرسوده اى پوسيده كه از كارها تجربه ندارد و از جنگ بىخبر است ، « مىخواهد شما را ببرد ، خودش را به كشتن دهد و شما را نيز به كشتن « دهد . من مطابق دستورى كه دادهاند و به ترتيبى كه برايم بيان كردهاند « عمل مىكنم كه مايهء عزت ولى شماست و كشته شدن دشمنان و خنك « شدن دلهايتان ، گفتار مرا گوش گيريد و فرمانم را اطاعت كنيد ، خوشدل « باشيد و همديگر را مژده دهيد كه من بهترين ضامن همه آروزهاى « شمايم . » گويد : به خدا اين گفتار و امثال آن را چندان گفت كه گروهى از شيعيان را به خود متمايل كرد كه پيش وى رفت و آمد داشتند و بزرگش مىشمردند و مراقب كارش بودند اما بيشتر شيعيان و سرانشان با سليمان بن صرد بودند كه پير شيعه بود و كهنسالترشان ، و كس را با وى برابر نمىكردند ، اما مختار گروهى از آنها را كه بسيار نبودند به جانب خويش كشيد و سليمان بن صرد براى مختار ناخوشايندترين خلق خدا بود . گويد : كار ابن صرد فراهم شده بود و آهنگ قيام داشت ، اما مختار نمىخواست بجنبد و دست به كارى بزند ، مىخواست ببيند كار سليمان به كجا مىكشد ، اميد داشت كه همه شيعيان بر او فراهم آيند و براى وصول به مقصود نيرومندتر شود . گويد : و چون سليمان بن صرد قيام كرد و سوى جزيره رفت عمر بن سعد بن ابى وقاص و شبث بن ربعى به عبد الله بن يزيد خطمى و ابراهيم بن محمد بن طلحه گفتند : « مختار از سليمان بن صرد تا خطرناكتر است . سليمان رفته كه با دشمنان شما بجنگد و آنها را زبون شما كند و از ديارتان برون شده اما مختار مىخواهد در شهرتان بر شما بتازد . سوى او رويد و بند آهنينش نهيد و پيوسته در زندان بداريد تا كار مردم به استقامت آيد . »